پیمان : تو اینجا چی کار میکنی؟
لاله : من که گفتم پاشو بیا اون رستورانه!تو گفتی عمو مهرانت دقیقا همین امروز قرار داره بعد مارو باهم ببینه بد مشه برات
- آدرس اینجا رو از کجا گیر اوردی؟
-خیال کردی آقا پیمان خبرا میرسه!
-آخه چه جوری؟
-ببین تو میدونستی که من چقدر دست و پا زدم که برم تو گروه مازیار!نمیدونستی؟بعد اونوقت نمی دونم چه جوری شد یهو یه دفهتو و ترانه جون رفتین تو گروهش منم که بیخیال دیگه آره؟!
-مازیار من و تران ام به زور تو گروه جا داد
-خوب تو زورت زیاد بود یه کاری میکردی منم قبول میکردن!
-اوضاع نمیدونی چه جوریه نمیشه!
-من فقط ازت خواستم پاشی بیای خواستگاریم که اونم نیومدی گند زدی به همه چی رفت پیه کارش
-مگه تو چی کار کردی دو تا چشمو ابرو اومدی همین
-فکر میکنی واقعا آسون بود؟!نمی دونی په پدری از من دراومد؟دختره بیچار رو یه کاری کنم که حسادتش گل کنه چه برسه آقا اون چیزی که میخواد بشه...عاشقت بشه!نخیر آقاجون میدونی برای چی تحمل کردم این همه اذیتو؟ آسون نبود که !برای این تحمل کردم که تو قول داده بودی قول دادی وقتی با ترانه اوکی شدی بلند میشی میای خواستگاری من...
-آروم صداتو بیار پایین صداتو بیار پایین آروم میشنون
-ببین من روت حساب کرده بودم پیمان توهم میدونستی که من چقدر گیرم نمیدونستی؟من بت نگفته بودم بابام میخواد یه زن بگیره هم سن و سال خودم؟!
-دارم میگم اشتباهه تمام قرارای ما احمقانه و اشتباهه.اصلا تو چی کار به بابات داری من اصلا خودم آرزومه بابام زن بگیره این آخره عمری تنها نمونه
-اصلا من برا این چیزا اینجا نیستم که!اومدم بت بگم این رسمش نبود!
-به خدا دلم میخواست حرفتو پیش بیارم!
-پس چرا نگفتی؟!
ترانه : دیگه خودتو اذیت نکن!همه چی رو فهمیدم!
پیمان : مگه قرار نبود بری دانشگاه
ترانه : باورم نمشه!
پیمان : ترانه به خدا اونجوری که فکر میکنی نیست!
ترانه : میدونم اونجوری که فکر میکردم نبود!چون تو منو بازی دادی
لاله : ترانه من !
ترانه : باتو حرفی ندارم
لاله : چرا آخه تو داری اشتباه میکنی
ترانه :پیمان برا اینکه تو خودتو تو دله من جا کنی لاله رو اوردی تو بند که یه جوری نشون بدی که عاشق توِ؟؟آخرسرشم بری خواستگاریش؟آره؟
پیمان : آره ولی نرفتم چون میدونستم اگه بفهمی ناراحت میشمی
- ناراحت...میدونی وقتی اومدم اینجا لاله رو دیدم حرفاتونو شنیدم چه حالی شدم؟چرا این کارو کردی پیمان؟
- ترانه من فقط میخواستم دوسم داشته باشی...
- نداشتم؟!دوست نداشتم؟
-ترانه من نمیخواستم اذیتت کنم!فکر میکردم ولم میکنی میری...یادته میگفتی میخوام برم کانادا پیش مامان بابام؟
- پیمان تو به من دروغ گفتی!
- دروغ گفتم به خاطر اینکه نمی خواستم از دستت بدم
- وقتی سره هیچ و پوچ مثه آب خوردن دروغ میگی و واسه من فیلم بازی میکنی،چه جوری دیگه باید بهت اعتماد کنم؟!هان؟
سلام به وبلاگم سر بزن
http://mynimbuzz.ir
http://irannimbuzz.mihanblog.com